دیروز ظهر پسرک زنگ زد و گفت دل پیچه شدید دارم زنگ زدم به رها برو ببین چشه رها رفته بود خونه بمب ترکیده رو هم تا حدودی جمع کرده بود پسرک رو هم برده بیمارستان
این تا اینجا بعد من مرخصی گرفتم برم ببینم چشه چه گرفتاری شدم این سرشیفت سرویسا علافم کرد تازه 2 حرکت کرد رفت تو محوطه بچه های عملیات رو برداره خیلی بدشد من سه خونه بودم چقد بی کلاسی بود من با این سرویس رفتم اخه مگه من مشکلی پولی داشتم که با این سرویس بیکلاس برم ضایع بود درهرصورت
از اون ورم پول نقد نداشتم یه راست برم بیمارستان حوصله دم عابر رفتنم نداشتم رفتم پیش تایپیستون گفتم پول نقد داری بدی گفت نه خوب اینجا هم خیلی ضایع بود ادم وقت
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مرداد,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مردی,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مرداد,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب: مرداد,
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
با مدیر حقوقی اون ور یه کم زیر اب زنی کردم برا اولین بار درعمرم خدابه خیر بگذرونه ولی خدا شاهده لازم بود بنده خدا نمیدونه چی به چیه و چی دارن پشتش میگن ..امیدوارم ساده نباشه و منو لو نده
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
دیشب بازم با مستر دعوامون شد سر اینکه چرا به من قول داد عمل نمیکنه اخرشم عذرخواهی کرد البته
پسر بزرگه میگه 250به خاطر بازاریابی بهم دادن
تا دیروز ناراحت بودم الان گیج هستم
حال خود رو وابسته نکن به حال کسی لحظه ها درگذرن هیچ چیز پایدار نیست
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین خلیلی